|
کشکول حصاری (گلچینی از بهترین ها)
| ||
|
ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد
به خرش سلام حالا اگه به کسی احترام گذاشتی
موضوعات مرتبط: طنز [ سه شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۷ ] [ 9:28 ] [ محمد باقر حصاری ]
[ یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 8:38 ] [ محمد باقر حصاری ]
قصّه شنیدم که جوانی عَزَب در دل خود کرد کمی جستجو دید که کار دلش از کف شده باخته یکجا همه سرمایه را رفت و به گوش پدر آواز داد «کای پدر آشفته و شیدا شدم چون بدهم شرح ز حالات او از مه خود می دهمت آگهی گرچه پی مدرک مامایی است شاعر و خطاط و ترومپت نواز صاحب شش قطعه مدال جودو بیشتر از این چه بگویم پدر؟ وقت ز کف می رود و گشته دیر گفت پدر:« کای پسر خامدست ای که تبت رد شده حال از چهل عشق چه و کشک چه، ای نوجوان! مگذر از این بادیۀ پرخطر نیست تو را خانه و ماشین و کار چون شوی از مشکل مسکن رها؟ ای که شدی بر نگهی مبتلا قیمت اجناس ندیدی هنوز بیش مگو یاوه، مزن حرفِ زن سفره ی خالی چو ببینی عیان بسکه از انواع بلا کرد یاد نعره زد و رو به خیابان نهاد حال نشسته ست توی خاک و خُل نظر یادت نره موضوعات مرتبط: طنز [ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 19:2 ] [ محمد باقر حصاری ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||