آثار محبت به اهلبيت (عليهم السلام)
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
كيست تا كشتي جان را ببرد سوي نجات *** دست ما را برساند به دعاي عرفات
موسي من تو به دنبال كدامين خضري *** گوشهي چشم تو ابري است پر از آب حيات
خوش به حال شهدايي كه نمردند هنوز *** كه دلي دارند بشكسته تر از پير فرات
يا حسين بن علي عشق دعاي عرفه است *** عشق آن عشق كه بيرون بَرَدم از ظلمات
تو همه اصل و اصولي، تو همه فرع و فروعي *** تو همه حج و جهادي و تو همه صوم و صلات
تو كدامين غزلي، عطر كدامين ازلي *** از تو گفتن نتوانند چرا اين كلمات
جبل الرحمه همين جاست، همينجا كه تويي *** پاي اين سفره كه نور هست و سلام و صلوات
شريعتي: سلام ميكنم به همهي شما دوستان عزيزم، خانمها و آقايان. در روز عرفه، روز نيايش با سمت خدا مهمان لحظات ناب و نوراني شما هستيم. انشاءالله بهترينها در اين روز با فضيلت براي همه ما رقم بخورد. براي هم دعا كنيم. براي تعجيل در فرج حضرت وليعصر دعا كنيم. افتخار داريم در پنجشنبههاي ماه ذي الحجه ميزبان جناب آقاي دكتر رفيعي عزيز باشيم. آقاي دكتر رفيعي سلام عليكم خيلي خوش آمديد.
حاج آقا رفيعي: بسم الله الرحمن الرحيم، عرض سلام خدمت جنابعالي و بينندگان عزيز دارم. روز عرفه را گرامي ميداريم كه به نوعي از اعياد بزرگ هست. پيشاپيش عيد سعيد قربان را تبريك ميگويم. اميدوارم خداوند در اين روز ما را مشمول دعاي آن كساني كه در صحراي عرفات هستند و كساني كه در اين روز در كربلا هستند بكند. انشاءالله توفيقي شود با جنابعالي و بينندگان عزيز به خانه خدا و حرم اباعبدالله مشرف شويم.
شريعتي: خيلي از دوستان از حضور جنابعالي در برنامه ابراز خوشحالي كردند. از اينكه دوباره چشم ما به جمال شما روشن ميشود خيلي خوشحال هستيم. بي صبرانه منتظريم و بحث امروز شما را ميشنويم.
حاج آقاي رفيعي: با توجه به اينكه روز عرفه هست، من فراز كوتاهي از دعاي عرفه را خدمت شما عرض كنم. دعاي عرفه چند سالي است در كشور راه افتاده و پرشور برگزار ميشود. يكي از توصيههايي كه من همواره داشتم و حتي در حج هم اين توصيه را داشتم اين است كه يكي دو فراز از اين دعا قبل از شروع دعا براي مردم توضيح داده شود. چون خيلي از عزيزان ممكن است مفاهيم و معاني دعا را توجه نداشته باشند. اين دعاي با ارزش و با اهميت دعايي است كه از لبهاي مبارك اباعبدالله الحسين جاري شده است. آنجايي كه در نقل دارد آب از ديدههاي امام حسين جاري شد و حال خوشي پيدا كرد، اباعبدالله به اينجا رسيدند كه اشك ميريختند، در نقل هم دارد كه اينجا جاي آن حالت امام حسين(ع) بود. اين فراز را ميگويند: «اللهم اجعلني أخشاك كاني أراك» خدايا كاري كن من آنچنان خوف تو و عظمت در دلم باشد كه گويا تو را ميبينم.
مثلاً فرض كنيد كسي بالاي سر ما باشد، در امتحان مراقب، يا در جاده خود پليس، يكوقت دوربين است، يكوقت احتمال ميدهيم اين دوربين كار نكند، كار بكند. خيلي ممكن است جدي نگيريم. اما اگر ببينيم پليس اينجا ايستاده است. مراقب كنارت ايستاده است. حالت مراقبه و توجه بيشتري به ما دست ميدهد. حواسمان را جمع ميكنيم. حضرت عرض ميكند خدايا كاري كن من آنچنان عظمت تو در دلم باشد، آنچنان خوف و خشيت تو را داشته باشم كه گويا تو را ميبينم. اين يكي از مهمترين عوامل ترك گناه است. «اللهم اجعلني أخشاك كاني أراك» اميرالمؤمنين ميفرمايد: من ربي را كه نبينم عبادت نميكنم. «لم أعبد ربّاً لم أره» ابي عبدالله در همين دعا ميفرمايد: «عَميت عين لا تَراك» كور باد چشمي كه تو را نبيند. ديدن و احساس هميشه با اين حواس ظاهري نيست. يكوقتها يافتني است. در اشعار دارد:
پنج حسي هست جز اين پنج حس *** آنچه زرّ سرخ و اين حسها چو مس
«حس ابدان قوت ظلمت ميخورد» فلان غذا را بخوري نور چشمت زياد ميشود.
حس ابدان قوت ظلمت ميخورد *** حس جان از آفتابي ميچرد
بارها گفتيم اينكه امام سجاد به خدا عرض ميكند: «إذقني حلاوةً عبادتك» شيريني عبادت با اين پرزهاي چشايي نيست. اين پرزهاي چشايي براي شيريني و شوري غذاست. يا آنجايي كه انسان احساس كند عظمت خدا را ميبيند با اين چشم نيست. حضرت امير نميخواهد بگويد: من با اين چشم خدا را ديدم. داستان اول سوره بقره كه ايام ذي الحجه به اين موضوع هم ميخورد. «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر» (اعراف/142) بعد از اين قصه ميقات عدهاي از قوم حضرت موسي تقاضاي رؤيت خدا را كردند. اوايل سوره بقره است كه حضرت هفتاد نفر را برگزيد و آوردند، حضرت موسي ميدانست با چشم ظاهري نميشود خدا را ديد. منتهي گاهي فشار زياد است و انسان به امري تن ميدهد كه خودش باور ندارد. آورد و دعا كرد و صاعقه آمد و به كوه زد كه در آيات آمده است. معناي آيه اين است كه بدانيد همه چيز با چشم قابل رؤيت نيست. اين تعبيري كه انسان در زندگي خدا را آنچنان حاضر و ناظر ببيند كه گويا مراقب است. اين بازدارنده است.
بحث ما در مورد محبت بود. اشاره به بحث محبت خدا كرديم. در دعا از رسول گرامي اسلام داريم: خدايا به ما سه تا محبت بده. «اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ حُبَّكَ» اول تو را دوست داشته باشد. من در برنامهي گذشته نشانههاي محبت الهي را گفتم. چه كنيم خدا ما را دوست داشته باشد و از كجا بفهميم خدا ما را دوست دارد. 2- «و حُبَّ مَن يُحِبُّكَ» به من عطا كن دوست داشته باشم آنهايي كه تو را خيلي دوست دارند. يكوقت بنده جنابعالي را دوست دارم، يكوقت فرزند شما را دوست دارم چون فرزند شما منصوب شماست. 3- «و العَملَ الّذي يُبَلّغُني حُبَّكَ» به من ياد بده آن عملي كه مرا به حبّ تو ميرساند. در اين دعا پيغمبر گرامي اسلام سه چيز از خدا ميخواهند. حبّ خودشان، حبّ اولياء و حبّ آن اعمالي كه موجب ميشود خدا انسان را به واسطه آن عمل دوست داشته باشد. با توجه به اين نكته ميخواهيم بحث اين جلسه را روي بحث حبّ اولياي خدا و حبّ رسول خدا و اهلبيت(عليهم السلام) ببريم. قرآن كريم به صراحت ميفرمايد: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّه» (آلعمران/31) دو تا حب دارد. اگر شما خدا را دوست داري، يك چيزي وسط هست آن را انجام بده. «فَاتَّبِعُونِي» از پيغمبر «يُحْبِبْكُمُ اللَّه» خدا شما را دوست خواهد داشت. يعني محبت شما به خدا نشانهاش تبعيت از پيغمبر و اهلبيت است. اهلبيتش را اينجا ندارد، در روايت دارد كه عرض ميكنيم. بعد نتيجهاش دوست داشتن خدا نسبت به شماست.
اين نكته را عرض كنم كه محبت اهلبيت، دوستي اهلبيت كه منظور رسول خدا و فرزندانشان است. چهاردم معصوم منظور است. آثار زيادي در زندگي انسان دارد كه يكي از آن آثار مهم اين است كه اگر كسي ما را دوست داشته باشد، خدا به او علم و فهم و حكمت و درك ميدهد. «من أحبنا أهل البيت» هركس ما اهلبيت را دوست داشته باشد، «وَ حَقَّقَ حُبَّنَا فِي قَلْبِهِ» اين محبت را در دلش جايگزين كند. «جَرَي يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ عَلَي لِسَانِهِ» حرفهايش حرفهاي حكيمانه ميشود. الآن بحث محبت كه ميكنيم فراگير بحث ميكنيم. جُرج جرداق مسيحي هم كه ميگويد: من علي را دوست دارم، ثمرهاش اين ميشود كه ميآيد كتاب مينويسد. در واقع آن فهم به او هم داده ميشود. بحث ما غير از ولايت و امامت است. يك كسي مسلمان هم نيست.
بنده خدايي نصراني بود. زمان امام هادي گرفتاري پيدا كرد. متوكل عباسي او را احضار كرده بود، ايشان هم خيلي ميترسيد. يك رفيقي داشت شيعه بود. پيش او آمد و گفت: خيلي ميترسم. ميشود من يك چيزي نذر امام هادي شما بكنم؟ نذر كرد يك مبلغ پولي را به امام بپردازد. قبل از اينكه يش متوكل برود، گفت: بروم نذرم را ادا كنم. چون بعضي كارشان كه راه ميافتد يادشان ميرود. آمد و با يك معجزهاي روبرو شد. داخل خانه رفت، آقا او را به اسم صدا زد. پول را به امام داد. امام فرمود: برو متوكل با تو كاري ندارد! وقتي ميرفتند، آقا به اطرافيان فرمودند: بعضي فكر ميكنند محبت ما فقط براي پيروان ماست. يعني محبت ما براي آنها اثرگذار است. اين راه بسته نيست. ايشان اتفاقاً مسلمان نشد. اين محبت مهم است. فرمود: اين محبت ينابيع حكمت در دل انسان ايجاد ميكند.
در سوره مباركه جن آيه 16 هست كه قرآن كريم از قول جنيها نقل ميكند. ميدانيد بعضي از مطالب در قرآن از قول جن نقل شده است. مثلاً وقتي پيغمبر خدا قرآن را براي اينها خواند، قرآن ميفرمايد: بعضي از جنيها گفتند: عجب كتابي است! «يَهْدِي إِلَي الرُّشْد» (جن/2) ما را به رشد ميرساند. از جمله اينكه خداوند در سوره جن آيه 16 نقل ميكند. «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ» (جن/16) اگر استقامت در مسير باشد، «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» آب فراوان به آنها مينوشانيم. اين ظاهر آيه است. از امام معصوم در جلد 24 بحار روايت داريم، فرمود: اگر استقامت در محبت ما و ولايت ما باشد، «لاذَقْنَاهُمْ عِلْماً كَثِيرا» (تأويلالايات الظاهرة، 703) منظور از اين ماء علم كثير است. محبت اهل بيت يكي اين است كه علم نافع و حكمت ميآورد. مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني كه من مقيد هستم گاهي از اين بزرگان نقل كنم. چون مردم اينها را ديدند.
يك كتابي را داماد آيت الله العظمي صافي، حضرت آيت الله كريمي جهرمي كه آيت الله العظمي صافي داماد آيت الله العظمي گلپايگاني بود. ايشان در شرح حال آيت الله العظمي گلپايگاني نوشته است كه فرمود: ايشان در اوايل طلبگي وقتي به نجف اشرف رفتند كه درس بخوانند بالاخره همان شب اولي كه آنجا وارد شدند و در حجرهاي در حرم اميرالمؤمنين استراحت ميكردند كه بعد مشغول درس و بحث شوند، همان شب اول در عالم رؤيا، بعضي خوابها رؤياي صادقه است. قرآن كليت خواب را نفي نميكند. خواب حضرت يوسف را نقل ميكند. خواب عزيز مصر را نقل ميكند. ميگويد: همان شب اول در عالم رؤيا خواب ديدم وارد حرم حضرت امير شدم، ضريح نيست. ضريح را برداشتند و قبر است. آقا اميرالمؤمنين(ع) نشستند و ظرف عسلي را جلوي من آوردند و گفتند: شما ميل كن. يك انگشت از اين عسل را در دهان من گذاشتند. ايشان فرمود: من هنوز شيريني آن را احساس ميكنم. وقتي از خواب بيدار شدم و براي يكي از آقايان نقل كردم، گفته بود: تعبيرش علم است. به شما علم زياد داده ميشود و شما مرجع ميشويد. «عنوان بصري»94 سال سن داشت. خدمت امام صادق آمد و گفت: من خيلي درس خواندم و شاگردي كردم. آقا فرمود: «العلم نور يقذفه اللّه في قلب من يشاء» درست است با كثرت تعلم هم انسان چيز ياد ميگيرد ولي همه اين نيست. لذا اينكه بعضي يك چيزهاي خاصي دارند، با همان محبت اهلبيت است.
اثر ديگر در روايت داريم آرامش است. «وَ جَعَلَ اَهلَ بَيتي اَماناً لِاَهلِ الاَرض» ما همه دنبال آرامش و اطمينان هستيم. فرمود: «مَن أحَبَّ اللّه َ ورَسولَهُ ، وأحَبَّ أهلَ بَيتي صادِقًا غَيرَ كاذِبٍ، وأحَبَّ المُؤمِنينَ شاهِدًا وغائِبًا ألا بِذِكرِ اللّه ِ يَتَحابّونَ» اگر كسي از امام معصوم ذيل اين آيه «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) ذكر خدا آرامش ميآورد. سؤال شد منظور از «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» فرمودند: يك مصداقش اين است كسي كه خدا و پيغمبر و اهلبيت و مؤمنين را دوست داشته باشد، «شاهِدًا وغائِبًا» مؤمنيني كه هستند يا آنهايي كه از دنيا رفتند، اين همان آرامش برايش ميآيد. سوم نشاط و شادماني است. يعني ياد و محبت اهلبيت يك نشاطي در زندگي انسان ايجاد ميكند.
وجود مقدس امام رضا(ع) از جدشان رسول خدا فرمود: پاره تني از من در خراسان به خاك سپرده ميشود. هر غم ديدهاي او را زيارت كند، غم دلش بر طرف ميشود. در آثار زيارت اميرالمؤمنين داريم، در آثار زيارت امام حسين هم داريم. بحث محبت و دوستي اهلبيت كه فراگير دارم بحث ميكنم. بحث ما محبتي است كه هركسي با هر ميزاني اين محبت را داشته باشد در زندگياش اثر دارد و ميتواند از بركاتش بهرهمند شود. اوج اين محبت، ولايت ميشود. پذيرش امامت است. برادران اهل سنت نسبت به امام حسين و امام رضا خيلي ارادت دارند. در صحن جامع رضوي امسال ديدم كه يك كاروان بزرگي از اهل سنت كه اكثراً از علما و روحانيون بودند، وارد حرم شدند با يك صفايي وارد شدند. اين محبت و عشقي كه به امام(ع) هست، اينها فرزندان پيغمبر هستند. اينها ذوي القربي هستند. اينها كساني هستند كه رسول خدا سفارش اينها را كرده است. اين روايتي كه خواندم كه پيامبر فرمود: پاره تن من در خراسان است. اين را منابع اهل سنت نقل كرده است. «ينابيع المؤده» كه قندوزي الحنفي نوشته است و ترجمه فارسي هم شده است همه محبت اهلبيت است. يعني حبّ اميرالمؤمنين چه اثري دارد. حبّ اهلبيت چه اثري دارد؟ دهها و صدها كتاب دانشمندان اهل سنت در موضوع اهلبيت و محبت به اهل بيت نوشتند. مناقب، ابن عساكر، شروح مختلفي كه در نهجالبلاغه هست.
يك روايتي كه مرحوم شيخ صدوق در خصال با موضوع محبت به اهل بيت نقل كردند را بگويم. خصال خيلي كتاب خوبي است. ايشان در اين كتاب نقل ميكند كه رسول خدا فرمودند: محبت اهلبيت من بيست اثر دارد. «عشرون خصلة» بيست اثر دارد. «عشر منها في الدنيا» ده تا از اين آثار «في حب أهل بيتي عشرون خصلة عشر منها في الدنيا و عشر منها في الاخرة» (خصال صدوق، ج 2، ص 515) ده تا در دنيا و ده تا در آخرت است. من روي اين دنياييها ميخواهم تأكيد كنم. چرا؟ به عبارت ديگر رسول خدا ميخواهد بفرمايد: محبت خشك و خالي فايده ندارد. رسول خدا فرمود: اگر كسي محبت اهلبيت را داشته باشد بايد در زندگي اين ده مورد نمود پيدا كند. هركسي به اندازه خودش سعي كند در زندگي اينها را داشته باشد.
1- «فالزهد» اولي زهد است. يعني محبّ اهلبيت خيلي نبايد غصه فقدانها را بخورد. به حضرت امير گفتند: زهد چيست؟ گفت: زهد دو كلمه است. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (حديد/23) زهد يعني براي از دست رفتهها غصه نخور، براي آنهايي هم كه به تو ميرسد خيلي خوشحال نباش! خدا آقاي قرائتي را حفظ كند. ميفرمايند: مثل اين حسابدارهاي بانك، ده ميليون واريز كني بالا و پايين نميپرد و ده ميليون از حسابت بگيري، ناراحت نميشود! پس محب اهلبيت زهد دارد. چرا؟ چون اهلبيت مظهر زهد بودند.
2- «و الحرص علي العمل» حرص در عمل، حرص بد است. اما چند جا خوب است. يكي حرص در علم است. يكي حرص در هدايت است. يكي از اوصاف پيغمبر خودمان حريص است. قرآن ميفرمايد: بر مؤمنين حريص بود. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ» (توبه/128) بعد ميفرمايد: اين پيغمبر حريص بر مؤمنين است. حرص در هدايت! حرص بر عمل، هي بچرخد، بگردد. چطور ثواب نماز زياد ميشود؟ ميگويند: براي مثال عبا بياندازي. ديگر چطور؟ اذان و اقامه بگويي. ديگر چه؟ مسجد بروي. ديگر چه؟ صف اول بايستي. يعني دغدغه داشته باشي به بهترين شكل ممكن نماز بخواني. كنكوريها براي يك سؤال خودشان را ميكشند كه رتبه يك شوند. كسي كه رتبه پانصد ميشود، چقدر خوشحال است. چون هرچه رتبه بالاتر شود حق انتخابش بهتر است. ما وقتي رتبه عملمان بالاتر باشد، در بهشت هم آنجا ميرويم. ما ميخواهيم پيش امام حسين باشيم، همسايه امام صادق باشيم. در خدمت امام زمان باشيم. وقتي بهشت ميآيند ميگويند: هرچه قرآن بلد هستي بالا برو! «اقْرَأْ وَ رَبُّك» (علق/3) بخوان و برو بالا!
3- «الورع في الدين» ورع و تقوا داشته باشد.
4- «الرغبة في العباده» رغبت به عبادت داشته باشد. بالاخره شما كه محب اهلبيت هستي، اين اهلبيت(ع) هستند. امام رضا به هيچ وجه اجازه نميداد نماز اول وقت از بين برود. اميرالمؤمنين نسبت به نماز، نسبت به ياد خدا اهتمام داشتند. خودشان فرمودند: ما با اطاعت به جايي رسيديم. شما ميخواهيد با عدم اطاعت برسيد. كسي نزد امام صادق آمد گفت: ما افرادي داريم كه خيلي شما را دوست دارند. ولي اهل نماز نيستند. وقتي ميگوييم، ميگويند: به خدا اميد داريم. اينها اهل معاصي هستند. «لَهُ قَوْمٌ يَعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِي وَ يَقُولُونَ نَرْجُو» (كافي/ج2/ص68) گناه ميكنند ولي اميد به خدا دارند. فرمود: والله دروغ ميگويند. اگر كسي چيزي را اميد داشته باشد، «إِنَّ مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْءٍ هَرَبَ مِنْهُ» (كافي، ج 2، ص 68)
5- «التوبة قبل الموت» محب اهلبيت توبه قبل از مرگ دارد. در مفاتيح پانزده مناجات هست يكي مناجات تائبين است. گاهي بينندگان سؤال ميكنند چطور توبه انجام بدهيم؟ هفتهاي يكبار اين مناجات تائبين را بخوانيد. اين مناجات يك شويندگي در انسان ايجاد ميكند. چطور امام در اين مناجات با خدا حرف ميزند. خدايا اگر توبه نَدَم است، من نادم هستم از همه نادمها. خدايا تو يك دري به نام باب التوبه گذاشتي. اگر كسي اين در را نزد، خودش مقصر است. كوتاهي كرده است. پس محب اهلبيت توبه قبل از موت دارد.
6- «النشاط في القيام الليل» در بلند شدن براي شب نشاط دارد.
7- «اليأس مما في أيدي الناس» نگاهش به دست مردم نيست. ما در داشتههايمان دو جور مقايسه داريم. مقايسه افزاينده و مقايسه كاهنده. در بحثهاي روانشناسي خيلي مهم است. اينهايي كه مقايسه افزاينده دارند، هميشه طلبكار هستند، شاكر نيستند و احساس ضعف ميكنند. مقايسه افزاينده يعني شما آنچه داري به بالاترت نگاه كني. شما پرايد داري به پرادو سوار نگاه كني. اگر اينطور باشد ماشين برايش لذت ندارد. احساس شادي نميكند، احساس ميكند چيزي كم دارد. اما اگر پرايد دار سوار موتور سيكلت دار شد، سعدي ميگويد: كفش نداشتم غصه ميخوردم. رفتم مسجد كوفه ديدم كسي پا ندارد. اين هم شاد است، هم شكر ميكند و هم احساس كمبود نميكند و هم از اين پرايد لذت ميبرد.
8- «و الحفظ الامر الله و نهي» محب اهلبيت امر و نهي خدا را محافظت ميكند. يعني نميگذارد امر و نهي الهي، ممكن است يكوقت از دستش در برود دروغ بگويد. حواسش نباشد جايي امر خدا را رعايت نكند. ولي مراقب هست. من اشتباه كردم اين بايد حفظ شود.
9- «بغض الدنيا» دنيا نزد او مبغوض باشد. اين مبغوضي به اين معنا نيست كه دنيا را دنبال نكند. «ربنا آتنا في الدنيا حسنه» سوار دنيا باشد.
10- مورد بعدي هم سخاوت است. اين براي محب اهلبيت در دنياست. البته آثار دهگانه قيامت هم فرصت باشد ميگوييم.
موضوعات مرتبط:
منبر ایام فاطمیه،
مطالب ناب محرم