کشکول حصاری  (گلچینی از بهترین ها)
 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

1- معرفت؛ «من عرف الله أحبه» هر چیزی را انسان بشناسد، محبت برایش پیدا می‌شود.

ممکن است وسیله‌ای دست من بدهند، من بلد نباشم استفاده کنم. اما وقتی بشناسم این خیلی تسهیل کننده و کار راه انداز هست، این مورد علاقه من می‌شود. در همین ایام ذی الحجه حضرت موسی (ع) چهل روز میقات رفت. اول ذی القعده تا سی ام. نمازش را عزیزان می‌خوانند که دو رکعت حمد و «قل هو الله» و بعد هم این آیه را بخوانند. «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً» (اعراف/142) سی روز، «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ» بالاخره خدا امتحان‌های مختلفی از بندگانش می‌گیرد. منتهی اینطور شد که ده روز موسی دیر کند، ببیند آیا اینها پای موسی می‌ایستند یا نه؟ 35 روز، تازه حضرت موسی جانشین داشت. «هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي» (اعراف/142) می‌گفت: صبر کنید. لابد یک چیزی شده است. درست است موسی گفت: من سر سی روز می‌آیم اما بالاخره یک حکمتی دارد و حضرت هارون خیلی تلاش کرد. سر 35 روز سامری گوساله درست کرد. به مردم گفت: خدا همین است العیاذ بالله! حضرت موسی اینکه گفته، بی خود گفته است. اگر قرار بود بیاید، می‌آمد. دهها هزار نفر را گوساله پرست کرد. از جهل و نادانی مردم استفاده کرد.
رسول خدا از دنیا رفت، مردم مکه هم تازه مسلمان شده بودند. سهیل بن عمر آمد در دروازه خانه خدا، ورودی مسجد الحرام ایستاد. فریاد زد و گفت: پیغمبر مرده است، دین که نمرده است. این را معرفت می‌گویند. یعنی می‌فهمد که دین ربطی به شخص پیغمبر ندارد. حضرت موسی دیر کرد، باشد. لابد حکمتی دارد. صبر می‌کنیم. دهها هزار نفر را این آقا «وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُ‏» (طه/85) وقتی حضرت موسی آمد، چقدر ناراحت شد. «وَ لَمَّا رَجَعَ‏ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفا» (اعراف/150) چقدر متعصب شد که این حرکت صورت گرفت در همین ایام ذی الحجه! پس معرفت و شناخت.

 2- یاد نعمت، خدا به حضرت موسی فرمود: مرا نزد مردم محبوب کن. خدایا چه کنم؟

خطاب شد «اذكر لهم‏ نعمائي‏» نعمت‌های مرا برای مردم بگو. اگر مردم نعمت‌ها را بدانند، خود به خود علاقه‌مند می‌شوند. ما در قرآن چقدر داریم «اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّه‏» (بقره/231) چقدر داریم «فَبِأَيِ‏ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» (الرحمن/13) تکذیب نعمت‌ها چقدر بد شمرده شده است. لذا یاد نعمت، نعمت را نمی‌شود شمرد. امکانش هم نیست. همین نعمت سلامت که دعا می‌کنیم انشاءالله همه مریض‌ها شفا پیدا کنند. نعمت عقل، قرآن می‌گوید: دو جور نعمت به شما دادیم. آشکار و مخفی! نعمت‌هایی که نمی‌بینیم. نعمت وجودمان، نعمت حیاتمان، پس یاد نعمت‌ها هم معرفت است. همین دعای عرفه که عزیزان خواهند خواند. چقدر امام حسین نعمت‌ها را می‌گوید. «انت الذی» خدایا تو این کار را کردی. ما امروز می‌خواهیم ده راه بگوییم که انشاءالله خدا نزد ما محبوب باشد. اگر ما دوست داشته باشیم، آن طرف هم «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُم‏» (بقره/152) است. 


3- سومین راه کسب محبت خدا اهمیت به واجبات است. من مستحبات را هم تأکید نمی‌کنم.

امام صادق فرمود: خدا می‌فرماید: «مَا تَحَبَّبَ‏ إِلَيَ‏ عَبْدِي بِأَحَبَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ»‏ (كافي،ج2،ص82) هیچ چیزی بنده را نزد من محبوب نمی‌کند به اندازه واجباتی که انجام بدهد. این نشان اهمیت است. نشان تکریم است. خدایا من سر در نمی‌آورم که چرا دو رکعت نماز را صبح گذاشتی، جوان خواب ناز است. الآن هم تا دیروقت بیدار هستند. تازه اوج خواب باید بیدار شود و نماز بخواند. این تقید و اینکه صبح بیدار شوی نماز بخوانی مهم است. بعضی‌ها می‌گویند: این بشین و پاشو در سربازی برای چیست؟ همین یک حکمتی دارد. یا مثلاً در اوج گرمای تیر هفده ساعت روزه باید بگیری. ما متوجه حکمت خدا نمی‌شویم اما می‌دانیم آن کسی که این را قرار داده عالم و طبیب بوده است. الآن پزشک به مریض می‌گوید: این دارو را بخور. این چربی و قند را نخور. سر در نمی‌آورد علتش چیست. اما می‌داند چون طبیب است اعتماد می‌کند. روایت داریم «يَا عِبَادَ اللَّهِ أَنْتُمْ كَالْمَرْضَي وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ كَالطَّبِيب‏» (عده الداعی/ص37) ثمره‌ای در این نماز هست که می‌گوید: باید. یک اثر منفی در این شراب هست که می‌گوید: نباید. این مریضی که دارو را در سطل خالی می‌کند. قرص‌ها را دور می‌ریزد. دکتر هم بیرون رفت، چربی و قند بخورد. به نظر شما کلاه سر طبیب گذاشته است؟ کلاه سر خودش گذاشته است. به چه کسی ضرر می‌زنی؟ با چه کسی لجبازی می‌کنید؟ ممکن است این مریض به هیچ وجه سر از این قرص و پرهیز در نیاورد. ما بایدها و نبایدها در دینمان اینطور است. مبنایش را باید درست کنیم. وقتی می‌دانیم او حکیم است، در این هفده رکعت یک حکمتی است. وقتی می‌دانیم او علیم است، او مهربان است. در این هفده ساعت گرسنگی یک حکمتی است که ما نمی‌دانیم. این تسلیم شدن و چشم گفتن به دل می‌نشیند.


4- روی آوردن به صفات الهی محبت می‌آورد. «وجبت‏ محبة الله عز و جل علي من أغضب‏ فحلم» محبت خدا لازم می‌شود بر کسی که عصبانی می‌شود اما حلم می‌ورزد و عصبانیتش را کنترل می‌کند

 

. این صفت خداست. «یا حلیما لا یعجل، یا من سبقت رحمته غضبه» اگر ما در زندگی سعی کردیم صفاتی که خدا دارد، قطره‌ای را در زندگی‌مان پیاده کردیم. نزد خدا محبوب می‌شویم. مثلاً یکی از صفات ذات اقدس الهی عفو است. «خُذِ الْعَفْو» (اعراف/199) عفو الهی در زندگی ما نمود پیدا کرد. رحم الهی در زندگی ما نمود پیدا کرد. حلم الهی در زندگی ما نمود پیدا کرد. 


5- چه کنیم محبت الهی سراغ ما بیاید و خدا ما را دوست داشته باشد و ما خدا را دوست داشته باشیم؟ «مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ الْمَوْتِ‏ أَحَبَّهُ‏ اللَّهُ‏» (كافي،ج2، ص 122) کسی که یاد مرگ کند

، خدا دوستش دارد و محبت خدا در دلش می‌آید. چرا؟ خودش در قرآن می‌فرماید: بعضی می‌‌گفتند: ما خدا را خیلی دوست داریم. ما اولیاء خدا هستیم. در سوره جمعه می‌فرماید: «إِنْ زَعَمْتُمْ‏ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» (جمعه/6) اگر کسی واقعاً خدا را دوست دارد، مرگ لقاء الله است و نباید از مرگ بترسد. پس این هم یک راه کسب محبت است. پس پنج مورد را گفتیم: اول معرفت، دوم یاد نعمت، سوم عبادت و واجبات، چهارم کنترل، پنجم یاد مرگ. 


6- ششمین راه کسب محبت الهی پرهیز است آن چیزهایی است که خدا مبغوض می‌دارد

. مثلاً شما فرزندی دارید، می‌گویید: بابا اگر با فلانی قدم بزنی، دیگر من دوستی‌ام را کنار می‌گذارم. خیلی دوستت دارم به شرط اینکه دروغ نگویی. به شرط اینکه خیانت نکنی. امام صادق فرمودند: «طَلَبْتُ‏ حُبَ‏ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَجَدْتُهُ فِي بُغْضِ أَهْل‏ المَعاصی» (مستدرک/ج12/ص173) من به دنبال محبت خدا بودم، دیدم محبت خدا در بغض اهل معصیت است. یعنی اگر کسانی معصیت می‌کنند و من ناراحت نشوم و برایم مهم نباشد، راحت سر سفره‌شان بروم و با آنها حشر و نشر داشته باشم، این محبت با این جور در نمی‌آید. امام صادق(ع) سر یک سفره‌ای دعوت شدند. ظاهراً منصور دوانقی مراسمی گرفته بود، امام را دعوت کرد. سر سفره شراب آوردند. آقا بلند شد. حب الله اقتضاء می‌کند من اینجا حساسیت نشان بدهم. هرچه اصرار کرد فرمودند: نه، جایی که شراب باشد نمی‌نشینیم! با کسی قدم می‌زد، او به غلامش فحش داد. آقا فرمود: دیگر بین من و تو رابطه‌ای نیست. آخر سوره شعرا جمله‌ای هست که هم شعرای متعهد را معرفی می‌کند و هم شعرای غیر متعهد، وقتی می‌خواهد شعرای غیر متعهد را معرفی کند، می‌فرماید: اینها «فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُون» (شعرا/225) هر طرفی بشود می‌روند. نباید باری به هرجهت باشد. انسان مؤمن باید موضع داشته باشد. این جلسه‌ای که درونش شرابخواری است. در آن اختلاط و ابتذال است، محرم و نامحرم حریم را رعایت نمی‌کنند، من شرکت نمی‌کنم و از این جلسه بیرون می‌آیم. محبت الهی اقتضاء می‌کند که انسان نسبت به محرمات و مبغوضات الهی حساسیت داشته باشد.


7- هفتمین راه محبت یاد خداست. «علامة حب‏ الله حب ذكر الله»‏ (جامع‏الاخبار، ص 128) علامت حبّ خدا، یاد خداست. شما که خدا را دوست دارید

، چند بار در روز یا الله می‌گویید. چند بار در روز یا رب العالمین می‌گویید؟ امام حسین در دعای عرفه می‌گوید: «ربّ ربِ» امیرالمؤمنین در آخر دعای کمیل می‌فرماید: «یا ربّ یا ربّ» علامت محبت الهی ذکر خداست. هشت شب دیگر تا عید قربان مانده است. چقدر خوب است انسان در زندگی مقید به بعضی اذکار باشد و این اذکار ادبیات گفتاری ما شود. کتابی در دار الحدیث به نام «نهج الذکر» چاپ شده است. امام صادق فرمودند: من تعجب می‌کنم از کسانی که در زندگی‌شان ترسی آنها را می‌گیرد و چرا نمی‌گویند: «وَ أُفَوِّضُ‏ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِباد» (غافر/44) تعجب می‌کنم از کسانی که یک غمی در زندگی‌شان می‌آید. چرا نمی‌گویند: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». یا یک نعمت به زندگی‌شان می‌آید «ماشاء الله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» یک مصیبتی می‌بینند چرا نمی‌گویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏»؟ اینکه گفتم: ذکر در ادبیات زندگی ما بیاید این است. داری می‌روی جلویت می‌پیچد. یک طرفه می‌آید، لا اله الا الله! نفس این توجه خودش کمک کننده است. آن طرف هم شرمنده می‌شود. یا نه یک جایی کار سنگینی می‌خواهی انجام بدهی. «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» خیلی خوب است اگر در زندگی مردم باشد. وقتی غذا تمام می‌شود «الحمدلله رب العالمین» وقتی شروع می‌شود «بسم الله الرحمن الرحیم» چقدر خوب است ادبیات جامعه ما ادبیات ذکر شود. ادبیات یاد خدا شود. وقتی دیدن اولاد شما می‌آیند، ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم! عیادت مریض می‌آیند «یا من اسمه دواء و ذکره شفاء» یک نفر عطسه می‌کند، عافیت باشد یا خدا شما را بیامرزد. اینها همه ذکر است. اگر این ذکرها اتفاق بیافتد به مرور سبک زندگی‌ها عوض می‌‌شود. واژگان و ادبیات ما عوض می‌شود. فرهنگ ما عوض می‌شود. ادب دینی در زندگی ما می‌آید. وقتی می‌گوییم: خسته نباشید چقدر قشنگ است! حالا اگر در فرهنگ جامعه این اتفاق افتاد. خانم نسبت به همسرش، مرد نسبت به زنش، خیلی خوب است. پس ذکر خدا هم محبت می‌آورد.


8- در روایت دارد که یکی از عواملی که محبت خدا را ایجاد می‌کند خدمت به مردم است. «أَحَبَ‏ عِبَادِ اللَّهِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي أَنْفَعُهُمْ لِعِبَادِهِ» (تحف‏العقول، ص 49) رسول خدا فرمود: محبوب‌ترین بندگان نزد خدا آنهایی هستند که نفعشان به مردم بیشتر است

. دیروز یک همایشی برای کمیته امداد بودیم، آقایان گفتند: در کمیته امداد نزدیک به هفتاد درصد از بودجه دولتی است و سی درصد مردمی است. من در همایش گفتم: که این باید برعکس باشد. یعنی هفتاد درصد مردمی و سی درصد دولتی باشد. مردم در صحنه بیایند و مشارکت کنند. این خیلی مهم است. اگر هرکسی وظیفه خودش را در جامعه ایفا کند. امیرالمؤمنین فرمود: «قِوَامُ‏ الدِّينِ‏ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ» (نهج البلاغه، حكمت 372) دین به چهار چیز استوار است. 1- عالم علمش را ابراز کند. 2- جاهل تکبر نکند و برود یاد بگیرد. 3- غنی مالش را ابراز کند و بخل نورزد. 4- فقیر عفت خودش را حفظ کند و آبروی خودش را نریزد. دین حفظ می‌شود. افرادی که دور ما هستند یا عالم هستند یا جاهل هستند. با غنی هستند یا فقیر هستند. اگر غنی کمک کرد و فقیر حفظ آبرو کرد، عالم ابراز کرد و جاهل تواضع کرد و یاد گرفت. آنوقت ادامه حدیث می‌گوید: «فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ» اگر عالم علمش را پوشاند، جاهل هم عارش شد که برود یاد بگیرد. غنی هم بخل ورزید، فقیر هم آخرتش را به دنیا فروخت، دنیا وارونه می‌شود. یعنی ارزش‌ها برعکس می‌شود. پس خدمت به مردم هم محبت می‌آورد.


9- در روایت دارد برای کسب محبت الهی عشق به کسانی که خیلی خدا را دوست دارند، عشق به اولیای خدا و پیامبر و ائمه اطهار و مؤمنین و علما، محبت می‌آورد. آیه شریفه «قُلْ إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيم‏» (آل‌عمران/31) در واقع یکی از چیزهایی است که موجب این محبت می‌شود.


10- فرمود: حبّ گفتگوی با خدا، اینها غیر از ذکر است. گفتگو با خدا دو جور است.

یکوقت ما با خدا حرف می‌زنیم و یکوقت خدا با ما حرف می‌زند. ما بخواهیم با خدا حرف بزنیم دعا، خدا بخواهد با ما حرف بزند قرآن کریم. دهمین راه کسب محبت الهی اهمیت به قرآن و دعاست. من خیلی تأسف می‌کنم که بعضی از جوان‌ها ما، ماه به ماه لای قرآن را باز نمی‌کنند. امام رضا روزی ده جزء قرآن می‌خواندند. فرمود: اگر کسی روزی پنجاه آیه بعد از تعقیبات نماز صبح بخواند، دیگر از غافلین نیست. این ده راه ساده کسب محبت الهی است. اگر این محبت انجام شد، از آن طرف خداوند دهها و صدها برابر در زندگی ما الطاف و رحمتش را ایجاد می‌کند.


موضوعات مرتبط: مطالب منبر
[ سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۷ ] [ 10:11 ] [ محمد باقر حصاری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

             باسلام خدمت شما
        بنده محمد باقر حصاری هستم
    از اینکه از وبلاگ حقیر سر زدی ممنونم
          لطفا نظر یادت نره تشکر

بدانیم تا بمانیم...
کسانی که پشت سرت حرف بزنند، دقیقا به همان جا تعلق دارند، پشت سرت!!!!!


غرش هیچ شیری خانه ی چوبی مارا خراب نمی کند، از سکوت موریانه ها باید ترسید!!!!!



یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند، بدون این که نور خودش کم شود!!!!!
لینک های مفید


امکانات وب